نشستم و شعر می نویسم
چقدر من خرم!!!
به ساعت می نگرم
ساعت صفر است
و
من
بی صبرانه منتظر لحظه ای
که تنهاییم
کامل شود
یا با تو
یا بی من
کامل کامل
.
.
.
و می توان همین را گفت...
او رفت و ما را تنها گذاشت....
دیگر پسر مرداب بین ما نیست...
با همه بد رفتاری کرد تا هیچکس از رفتنش ناراحت نشه و برایش اشکی نریزد...
ای کاش...
ای کاش...
ای کاش بودی و میدیدی که همه ناراحتن...اشک میریزن و برایت گریه میکنن حتی من که دارم واسه تو مینویسم...
ای کاش از من نمی خواستی که به جای تو بنویسم اخه من که نمی تونم پا جای پای پسر مرداب بزارم کاش قبول نمی کردم اخه پسر مرداب بودن لیاقت می خواد...
دایی جون من همیشه به یادتم و مطمئن باش مردابت هیچ وقت از بین نمیره...
دیگه اشکام طاقت نوشتن برام نذاشته...
.
.
.
پوریا

كلمات را به زاينده رود مي سپارم
ماهي ها
خواب آشفته مي بينند
...
مگر نمي داني
پسر مرداب
از اصفهان رفته است؟
.
.
.
امامزاده محله ما
حالش چند وقتیه که خراب
حتی با اینکه فاصله خانه ما
تا پیش اون زیاده
ولی باز هر شب
صدای صرفه هاش رو میشنوم
حتی بوی سرطانش!!
بابام می گفت قدیما
میوه های خوبی داشته
می گفت انارش خیلی توپ بوده
ما که ندیدیم
شاید امامزاده محله ما
دروغی باشه
یکی می گفت میوه های امامزاده
همیشه خوبه
اگه مال ما خوب نیست
تقصیر خداس
منم دارم میرم پیش خدا
باهاش صحبت کنم
تا یه امامزاده اصلی واسه ما بذاره
امامزاده ای که همیشه انار تازه داشته باشه
دارم می رم پیش خدا
شاید کار خودش باشه
اگه کار خودش باشه
حقش رو میذارم کف دستش
دارم میرم
خداحافظی شاید تا فردا شب
یا ۳۰ شب بعد از فردا شب
یا ۳۰ها شب بعد از فردا شب
سکوت رو دوست دارم
دیووونه ی سکوتم
دیوونه ی آرامش
اما گاهی وقتا بعضی سکوت ها آدم و دیووونه می کنن
آدما به دنیا میان تا به همدیگه ارامش ببخشن
نه اینکه با سکوت و آرامششون بقیه رو زجر کش کنن
من خیلی چیزا رو دوست دارم
اینکه باعث خوشحالی و شادی طرف مقابلم بشم
اینکه اون اینقدر با من راحت باشه که مشکلات خودشو منو با من در ارتباط بزاره
نه با سکوت و نگفتن باعث شکنجه ی روحیه من بشه
آخه من اینجوریم
نمی تونم خودمو تغییر بدم
نمی خوام هم کسی خودشو به خاطر من تغییر بده
فقط می خوام درکم کنه
منو با تمام احساساتم
علایقم
حساسیت هام
آخه من دل دارم
اونم یه دلی که زود شکسته میشه
من اینجوریم
همین که میبینی
می خوای بخواه
نمی خوای هم....................
من همینم که هستم
تغییر نمی کنم
حتی برای خدا
حتی برای خودم
من اینجوری شکل گرفتم
همین که میبینی
می خواستم برم
اما حالا دوباره اومدم
برایم دعا کن که هر چه فریاد زدم خدایا...ولی....
برایم دعا کن شاید صدایت را شنید...
مدتها پیش فهمید که مریضم ولی به خودم نیوردم گفتم بابا بی خیال میگزره...بهم گفتن جای نگرانی نیست درمان میشی...ولی حالا چی...
من یه جوونم... مگه چند سال زندگی کرده بودم...هان؟ چه لذتی بردم... مگه من دل ندارم... نمی خوام حالا بمیرم به چه زبونی باید بگم خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا نمی خوام بمیرم...
ولی چه فایده خودش بهم یاد داد که واسه هر کسی یه سرنوشتی نوشتم اینم شانس تو بوده دیگه که عاشق بشی...به عشقت نرسی...و...و....بفهمی چند روزه دیگه شاید چند ساعت دیگه شاید...میمیری...اونم به خاطره یه مریضی...
اخه چرا من مگه چه گناهی کردم که باید همچین تقاسی پس بدم...
اره ولی وقتی دکترا بهم گفتن سرطان داری قبول کردنش واسم سخت بود ولی باید قبولش میکردم...وقتی گفتن اومیدی نیست جز توکل به خدا فهمیدم که همه چی تموم شده...دیگه زندگی واسم معنایی نداره...تازه جالبیش اینه عاشقم کرد ولی بعدش کاری کرد که بهش نرسم...
الان دارم مقدمات سفرم به اتریش را فراهم میکنم واسه درمان فقط می خوام واسم دعا کنید همین...
اینا را گفتم که هرکی از من دلخوره منو ببخشه اگه به خاطره نوشتهام ناراحت شده منو به بزرگیش حلال کنه گفتم که از همه حلالیت بطلبم ...دیگه نمیتونم بنویسم میخوام برم فکر کنم... به همه چی... به خودم به اینکه شاید...
یه روزی...
یه جایی...
یه وقتی...
....................به خدا.....................
به زندگی...
میشه امید داشته باشم...
.
.
.
ولی اه چه امید بیهوده ای...اه چه دیر فهمیدم رسم دنیا بی وفایست...اه
دعایم کن...
تنها ارزویم بودن با تک گل مرداب...
از نسل مرداب...

وقتی که خاکم می کنن بهش بگین پیشم نیاد بگید که رفت مسافرت بگید شماره ای نداد یه جور بگید که آخرش از حرفاتون هول نکنه.. .طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه... دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید... نزارید از اسم منم یک کلمه جا بمونه نمی خوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه.. برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره...برو نمی خوام ببینی خونه ی من خالی شده... همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده... اونکه می گفت میمرد برات دیدی که راست راستی مرد... رفت و همه خاطراتشم بخاطرت برداشت و برد .... بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدش و زدی...

عشق من گذاشت و رفت
كجا؟
نمي دونم
چرا؟
نمي دونم
عشق من
بهتره اينو بدوني
اينكه هرجا باشي. هر كار كني. با هر كي باشي
من بازم دوست دارم و فراموشت نمي كنم
براي هميشه
و برات آرزوي خوشبختي مي كنم
شايد يه روز بر گردي
تا اونروز منتظرت ميمونم
شايد يه روز مردم و نيومدي
پس اونقدر منتظرت ميمونم تا بپوسم
چون هيچكس قد من عاشق نيست
باشه هم
اينقدر عاشق تو نيست
با تمام وجود فرياد ميزنم
همیشه دوستت دارم
برای همیشه
برای همیشه
.
.
.
دیگه عاشق نمیشم...
کسی مثه تو ندیدم... من فقط تورا میخواستم که به تو نرسیدم...
دیگه عاشق نمیشم دل به غریبه نمیدم تو نباشی تا ابد از عشق چیزی
نمیگم...
مثه یه سایه پا به پام رعنای بغض نیمه جون گفت نرو به خاطرم همیشه پیش من بمون...
همیشه پیش من بمون...
همیشه پیش من بمون...
.
.
.
کاش میشد ستاره ها پایین میفت شب من دوباره باز سحر بشه کاش میشد دوباره اون شهر چشات جون پناه من در به در بشه...
وقتی بودی من بی نام نشون با نفسهای تو هم خونه شدم... وقتی رفتی ندیدی با رفتنت من اوره دیونه شدم...
دیگه عاشق نمیشم...دیگه عاشق نمیشم...
.
.
دل به غریبه نمیدم تو نباشی تا ابد از عشق چیزی نمیگم...
من فقط تورا میخواستم که به تو نرسیدم...
من فقط تورا میخواستم که به تو نرسیدم...
.
.
.

درد دل با دل...
چرا دنیا پراز حادثه های وارونست عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه...
من به دنبال توو، تو به دنبال کسه دیگه... هیچ کدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمیگه... من واسه چشمای نازنین تو یه دیوونم...
من دوست دارم من دوست دارم ولی علتشا نمیدونم...
حالا که میخوای بری...
حالا که میخوای بری بزار نگاهت بکنم چون یه بار دیگه میخوام این دلو ساکتش کنم...
یه چیزی فقط بزار.. یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیمو بیارم بدم دست خودت...
.
.
.
ادما فکر میکنن شاعرا خیلی غم دارن...
کاشکی فقط این بود...اونا خیلی کسارا کم دارن... عاشق کسی میشن که عاشقاش فراونه... بین انتخاب عشقش اونی که حیرونه اونی که تو دوست داری چرا تورا دوست نداره... شایدم دوست داره ولی بروش نمیاره...
چت با خدا...(از وبلاگ مردابی...)
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم...
گفتی: ... فَإِنِّي قَرِيبٌ...
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ...
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...
.:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا…
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ...
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ...
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ...
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
باز هم می رسد بهارِ دگـر
نـو شـود روزگـار بـار دگــر
باز نقـاش پیـر در کـار اســت
مـی کـشــد نـقـشـه نگــار دگـــر
می کـنــد رنگ و مـرگ را در هـم
کارش ایـن اسـت و نیسـت کـار دگــر
بـاز هـــم لالـه کـاســـه گـــردان اســـت
مــی دهـــــد مِـی بــه مـی گـســــار دگــــر
هــمــه ســر مـســـت و پــــای کـــوبــانــنــد
کـــه طــــبــــیــــعــــت گـرفـــتــــه یـــــار دگـــر
قــاصـــدک هــمـــرکــاب چــلـــچـــلـــه هـــاســـت
دارم امـــــــا مــــــن ، انـــــتـــــــظــــــــــار دگـــــــر
مــن هــــمـــــان عــــمــــــر رفـــــتـــــه را جـــــویـــــم
کــــــــاش یــــــک دم کــــــنـــــــــد گـــــــــــــذار دگــــــــر
مــی روم پــــــا بـــــه پــــــای" نــــیـــــــلــــــوفـــــــــــــر "
تــــــا بـــهــــــــــاری پـــــــــس از بـــــــهـــــــــــار دگــــــر ...
خدا یـــــا پس چرا من نمی میرم ؟؟؟؟
چرا نمی میرم تا همه از دست من راحت بشن
مگه تا کی می تونم تحمل کنم ؟؟!!
من دیگه نمی خوام توی این دنیا بمونم
دیگه نمی خوام پیش آدما زندگی کنم
می خوام بیام پیش تـــــو
به عشقم قسم به خدا قسم دیگه خسته شدم
من که تنهام فقط تو رو دارم
منو ببر پیش خودت تا دیگه تنها نباشم
خدا مگه من چیکار کردم که هرچی غمه مال منه
خدا یا دلم گرفته از همه ، از خودم
انگار همه می خوان اشک منو در بیارن
خیلی وقت بود اشک نریخته بودم
ولی امشب دلــــم گرفت
اشکام نا خود آگاه جاری شدن
تو که از همه چی خبر داری
تو می دونی تو دلم چی می گذره
همین برام کافیه بذار اونا باور نکنن
ولی خدایا نمی دونم چرا دلم می گیره با هر بهونه
دیگه نمی دونم باید چیکار کنم
من سعی خودمو کردم ولی ...
توای نیلوفری که
گل مرداب هستی
برای دیدن من
چرا بی تاب هستی؟!
من دریا چه هستم؟
پراز موج وتلاطم
که گاهی چندکشتی
درونم میشود گم
توحساسی ظریفی
نداری تاب دریا
پرازشوری وتلخی است
دل پرآب دریا
چگونه می توانی
بگویی بدبه مرداب؟!
همین که زیرپایت
شده چون فرشی ازآب
توبی مرداب یعنی:
گلی مصنوعی وسرد
بدون روح واحساس
وحتی چکه ای درد
تو می دانستی ای کاش
که این مرداب دریاست
واوهم گوشه ای از
دل گسترده ماست
( ناصر کشاورز )
...........................................
عید و امسال عیدی ندارم گذاشتی رفتی عزیزم من بی قرارم...عید و امسال تنهای تنهام به جای عیدی عزیزم من تو را می خوام...من تو را می خوام
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نميدانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یادی از نامم نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرتو تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
.
.

.
.
بادرياي خاطراتم بر ميگردم به گذشته . به همان روزي كه مرداب و گل نيلوفر رو ديده بودم . خوب كه دقت ميكنم ميبينم ،انگار تك نيلوفر وسط مرداب داره بهش ميگه، به تنهايي فكر نكن ... به خاطر داشته باش كه پروردگار عشق ، گوهر عاشقي رو بعد از ملال تنهايي به بنده اش هديه ميكنه...
مرداب لبخندي ميزند و نگاهش را از نيلوفر بر ميگيرد وبه آسمان مي دوزد ، رو به پروردگار ميكند و ميگويد گل نيلوفر معشوق من است ...
از خاطراتم به امروز سفر ميكنم و درست مثل همان مرداب به انتظار مينشينم تا تك گل نيلوفر عشقم، درست وسط قلبم رشد كند و شكوفه دهد ...
خدمت خدای گرامی ..
بیست و یک سال پیش در چنین روزی حکمی به دستم رسید برای ماموریتی نامشخص ..
و من اطاعت کردم هر چند که جز اطاعت چاره ای نداشتم ..
کسی از تو برای من نگفت جز این که گفتند خوبی ، دوست داشتنی و مهربان هستی ،


